تابستان...
يكشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۱۵ ق.ظ
و تابستان میسوزد...
از پاییزی که با رسیدنش
برگهای درختان ایستاده چندین ساله میریزد
و پرستو هایی که کوچ میکنند
و دلهای سوخته شاعرانی...؟!
که برسم عادت
از پاییز فصل خزان و جدایی ساخته اند.
۹۳/۰۵/۱۹
و تابستان میسوزد...
از پاییزی که با رسیدنش
برگهای درختان ایستاده چندین ساله میریزد
و پرستو هایی که کوچ میکنند
و دلهای سوخته شاعرانی...؟!
که برسم عادت
از پاییز فصل خزان و جدایی ساخته اند.
esi
asafilm
وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی .
توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه،
و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم